چگونه سنگ صبور باشیم؟

هر فرد به یک سنگ صبور نیاز دارد

0
 این روزها مشکلات و غم و غصه ها کم نیست، درد دلها زیاد است و بلا استثناء هرکسی را که ببینی دل پری دارد از حرفهای نگفته! اگر نتوانی این حرف ها را بیرون بریزی و با کسی درد دل کنی جانت به لب می رسد و هر آن ممکن است منفجر شوی! و اگر همه این حرفها را داخل خودت بریزی، می شود عقده، می شود زخم معده، فشار خون، می شود هزار درد و مرض جور واجور جسمی و روانی. این وقت ها دوای این درد، کسی است که بتوانی راحت حرف دلت را به او بزنی و سبک شوی.یا شما تاکنون نقش سنگ صبور کسی را داشته اید؟ اصلا هرگز پای درد و دل دوست و آشنا می نشینید؟ اگر پاسختان مثبت است، بد نیست به این پرسش هم جواب دهید که در این شرایط چگونه واکنش نشان می دهید و برای کمک با فردی که با شما درد دل می کند چه می کنید؟ فقط شنونده هستید؟ شاید باور نکنید اما خیلی از ما در مواجهه با درد دل های دیگران رفتاری احساسی پیش میگیریم که گاهی به ضرر فرد مقابل و حتی خودمان تمام می شود.

سنگ صبور بودن هم اندازه دارد

ممکن است برخی از افراد که همواره ناراحتی دارند، سراغ شما بیایند و همیشه کلی درد دل داشته باشند و تا چشمشان به شما می افتد، شروع به درد دل کنند و حتی در این بین گاهی یادشان برود حالی هم از شما بپرسند تا جایی که بعد از هر دیدار با این فرد از انرژی و شادی خالی شوید.اگر شما هم چنین افرادی می شناسید و از دستشان خسته شده اید، باید بدانید اصلا لازم نیست همیشه نقش سنگ صبور را بازی کنید و زندگی تان را با گوش دادن به درد و دل های تمام نشدنی این فرد به کام خودتان تلخ کنید اما چگونه؟سنگ صبور

دفعه بعد که دوستتان شروع به درد دل کرد خیلی دوستانه و مودبانه از او بپرسید چه کمکی از دست شما برای حل مشکلش بر می آید؟ احتمالا اگر کمکی از دست شما بر آید، دوستتان خواهد گفت و شما با توجه به توانتان به او بگویید که می توانید به او کمک کنید یا نه. اگر هم دوستتان گفت کاری از دست شما بر نمی آید، در واقع، به طور غیر مستقیم متوجه خواهد شد که شما تمایلی به ادامه این بحث ندارید اما اگر باز هم شروع به دردودل کرد، شما هم مانند خودش عمل کنید یعنی شما پیش دستی کنید و این بار شما دردودل کنید و به او اجازه دردودل ندهید. شاید به این ترتیب دوستتان متوجه شود شما هم مشکلات و سختی های خود را در زندگی دارید.

تا چه حد باید سنگ صبور بود

شاید بگویید دلتان نمی آید این کار را انجام دهید و ترجیح می دهید همچنان تا ابد سنگ صبورهمیشگی این دوستتان بمانید، اما واقعیت این است که با چنین تصمیمی در واقع در حق خودتان ظلم می کنید چرا که شما می توانید به این فرد کمکی کنید و با گوش دادن دائمی به این دردودل ها در واقع مدام خود را در معرض انرژی منفی قرار می دهید و این کار به مرور می تواند باعث نا امیدی، بدبینی و بی حوصلگی شما شود. بهتر است این فرد از کمک یک مشاور یا روان شناس برای حل مشکلات خود بهره بگیرید. شما حق دارید زندگی شاد و آرامی داشته باشید. البته اصلا بد نیست گاهی به دردودل یک دوست یا آشنا گوش دهید اما اگر این دردودل ها همیشگی باشد اصلا به سود شما نخواهد بود و البته دوستتان هم نفعی نمی برد.

نسخه نپیچید

همکارتان در حالی که به شدت از دست رئیستان عصبانی است پیش شما می آید و شروع به بدگویی از رئیستان می کند و شما هم با او همراه می شوید و در حالی که به او حق می دهید عصبانی و ناراحت باشد، شروع به بدگویی از رئیستان می کنید تا او را آرام کنید. اگر شما چنین رفتاری را در این شرایط در پیش می گیرید، باید بگوییم رفتارتان درست نیست و شما ناخواسته نه تنها ممکن است به شرایط بد و سوءتفاهم های همکارتان دامن بزنید بلکه ممکن است خودتان هم وارد بازی ای شوید که شاید به ضررتان تمام شود.متاسفانه گاهی دردودل ها بوی بدگویی به خود می گیرد و بهترین گزینه این است که در این شرایط شما شریک بدگویی ها نشوید.

اما رفتار درست چیست؟ اگر احساس کردید در دل طرف مقابل بیشتر رنگ و بوی بدگویی دارد، بهتر است شما تنها به صحبت های او گوش بدهید اما او را تایید یا رد نکنید.تنها کافی است نشان دهید به حرف های او گوش می دهید و احساسات او را درک می کنید اما نیازی نیست در مورد رفتار رئیس یا همکارتان قضاوت داشته باشید، در واقع تنها کافی است با او همدلی داشته باشید.

گوش دادن نیاز به مهارت دارد.

وقتی پای درد و دل به میان می آید سه واژه «همدلی»، «همدردی» و «همزبانی» معنا پیدا می کند. همدلی در واقع یک مهارت است، مهارتی که شامل درک احساسات طرف مقابل می شود اما بدون قضاوت، تایید و یا رد، در واقع در همدلی نیازی نیست ما نظری درباره صحبت های طرف مقابل بدهیم. اما همراهی همان طور که از خود واژه اش مشخص است به معنای این است اگر کمکی از دستمان بر می آید برای فرد انجام دهیم.همدردی هم وقتی معنا پیدا می کند که برای کسی رنجش و ناراحتی پیش آمده و نیاز به همدردی دارد.
به طور مثال فرض کنید همکارتان فرزند بیماری دارد و رئیس تان به او مرخصی نمی دهد و می گوید باید اول کارش را تمام کند. اگر شما قبول کنید به جای او سرکار بمانید و کارهایش را انجام دهید با او همدردی کرده اید و یا اگر قبول کنید با او فرزندش را نزد پزشک ببرید

با او همراهی کرده اید.

نیاز به حرف زدن، درد دل کردن و شکوه و شکایت، مختص زن یا مرد نیست. انسان ذاتاً اجتماعی است و نیاز به هم صحبت و صحبت کردن با همسر خود دارد. در بعضی اشخاص، این نیاز کمتر و در بعضی زیادتر است. وقتی مرد از سر کار می‌آید، نیاز دارد که با همسرش صحبت کند. مرد می خواهد که هنگام صحبت کردن با همسر خود از موفقیتهایش هم برای زن بگوید و در ضمن این که او را به خاطر کامیابی‌هایش شگفت زده کند، چند کلمه‌ای هم از همسرش به عنوان تشویق و تأیید بشنود. وظیفۀ زن، ایجاب می‌کند که در این گونه مواقع، سراپاگوش باشد و حتی – اگر توانست – بچه‌ها را هم تشویق به گوش دادن بکند. همسری که نسبت به افکار، عقاید و ایده‌های شوهرش بی‌اعتناست، باید هرچه زودتر در تفکرات خود تجدیدنظر کند.

سنگ صبور شوهر باشید

نشاط، سرزندگی و خوشرویی شما اگر همراه با حوصله و صبوری باشد، باعث می شود شوهرتان خوشبخت ترین مرد عالم باشد. مردی که خسته و کوفته از فشار محیط کار به خانه می آید پی مکان امنی است تا تجدید قوا کند. سعی کنید غمخوار شوهر باشید و در ناراحتی هایش شریک باشید. وقتی از سختی ها و مشکلات می گوید فقط گوش کنید، او در این لحظه محتاج پند و اندرز نیست. هیچ گاه از اشتباهات یا اعتراف هایش چماقی علیه او نسازید و اسیر جملاتی مثل «من که گفته بودم این کار را نکن» نشوید. پس ملکه ذهن خود کنید که شوهرتان به شدت به شما نیاز دارد و نباید کاری کنید که از شما فاصله بگیرد. «خداوند شایستگی زن را در قلب او قرار داده است.» ( لاما رتین)

جمع آوری و تنظیم: کاویاب

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.